در انتظار صبح
گروه صبح روشن تماس با ما
  
استاد کاظم چلیپا
ارسال: جمعه - 8 بهمن 1389-18:22:28
بازدید: 1358
رشته نقاشی

چليپا نقاشي را در خون خود دارد و ميراث‌دار استاد حسن اسماعيل‌زاده و از مؤسسان نقاشي انقلاب اسلامي. ايشان و نقاشاني چون حسين خسروجردي و حبيب صادقي و ايرج اسكندري و ...، نخستين كساني بودند كه دوشادوش شاعران و نويسندگان انقلاب، نداي روح جمعي كشور ايران را لبيك گفتند و قدم در راهي دشوار نهادند و نهراسيدند و طعن و لعن و دشنام بيگانه و سرزنش خويش و كج‌فهمي برخي خشك‌انديشان را به جان خريدند و با دست تهي آغاز به كار كردند. به اين معنا كه در آغاز نهضت 57 هيچ يك از نقاشان انقلابي نمي‌دانستند از كدام الگو بايد پيروي كنند. هنرمند بودند، قدرت قلم داشتند، از خلاقيت فردي بهره‌مند بودند، اما در برزخي گرفتار آمده بودند كه نه كهنه را برمي‌تابيد و نه نو را. در اين برزخ نه مي‌شد پيرو رئاليسم سوسياليستي شوروي بود، نه مي‌شد آثار نقاشان انقلاب مكزيك را سرمشق قرار داد، نه رجوع به هنر آزاد و غيرانقلابي اروپا و آمريكاي قرن بيستم ممكن بود و نه مي‌شد به قهقرا برگشت و مثلاً مكتب هرات يا مكتب صفويه يا مكتب قاجاريه را الگو قرار داد. شاعران در مضمون با مشكل روبه‌رو بودند، اما نقاشان دو مشكل داشتند؛ هم بايد مضاميني نو خلق مي‌كردند و هم صور متناسب با اين مضامين را مي‌يافتند.

چليپا هم‌چون ديگر هنرمندان ملتزم به حقيقت انقلاب الهي (كه از عهد آدم ابوالبشر عليه‌السلام آغاز شده و تا قيام قيامت كبري ادامه خواهد يافت)، آثاري آفريد كه گواهي توان‌مندي وي در نقاشي صرف يا صرف نقاشي است. البته همين آثار هم در صورت و هم در مضمون، متضمن وجه رباني و ديني است، اما نقاشي انقلابي امري روزآمد و تقويمي است و مخاطبان آن از ادراك وجه تاريخي و فراتقويمي آثاري هم‌چون «صبح نقره‌اي» عاجزند و في‌المثل تابلوهايي هم‌چون «روز بزرگ» را بيشتر خوش مي‌دارند. حال آن‌كه اين‌گونه تابلوها گزارش واقعيتي است كه عكس و فيلم براي انتقال آن كافي‌ است، اما روح جمعي نمايندگاني دارد كه هرچند مقام قضاوت در باب هنر را عهده‌دار شده‌اند، اما فراتر از تقويم نمي‌توانند رفت و از عهدة شناسايي مراتب مختلف هنر برنمي‌آيند.

آن‌چه در اين ‌مقاله مورد تأمل است آن گروه از آثار استاد كاظم چليپاست كه پس از فرود آمدن ايشان از صليب «التزام اجتماعي» و آزاد شدنش از قيد هرگونه «تقويم جمعي» به وجود آمده‌اند. همان‌گونه كه اشاره شد تقويم امري روزآمد و به ناگزير ناپايدار است. عامة مردم ـ صورت انبوه و متراكم نفس امارة‌ جمعي ـ در رويكرد به هنر تقويمي جز نقش نفس ناپايدار و عقل كارافزاي خود را جست‌وجو نمي‌كنند. هنرمندِ حقيقي كسي است كه نخست براي نجات اين «صورت متراكم» مصلوب شود، آن‌گاه آزاد شده و به معراج حقيقت دست يافته و از قيد هرگونه «تقويم نفساني» و «تاريخ عقلاني» رها گردد. بنابراين بنده بدون اين‌كه به آثار دورة‌ نخستِ استاد چليپا اشاره‌اي داشته باشم، يك‌راست به سراغ آن گروه از آثار استاد مي‌روم كه خود بر آن‌ها نام «پس از تصليب» نهاده‌ام. در اين‌گونه آثار نخست با مصادرة رئاليسم ديني و انقلابي مواجه مي‌شويم. «حر» يكي از اين‌گونه آثار است. در اين تابلو، مخاطب اگر صاحبِ مرتبت باطني باشد به جاي اباعبدالله‌الحسين‌عليه‌السلام ايستاده است و حريف را مي‌شناسد. البته فتنه‌گر بزرگ و مكار، سر فروافكنده تا مخاطب او را نشناسد و حقيقت باطني او پنهان بماند. حقيقتي كه جز از چشم ديداربين بزرگ كربلا، حضرت زينب كبري - روحي فداءلها - پنهان بود و هنوز هم پنهان است و مگر سالكي واصل بتواند به حقيقت وي راه ببرد. به هر حال اين تابلو (حُرّ) يكي از درخشان‌ترين آثار هنر ديني است؛ چرا كه نه تنها يكي از جامه‌هاي اصلي رستاخيز را در «متن صوري» ظهورِ پير ميكائيل ‌عليه‌السلام نشان مي‌دهد، بلكه اوليا عليهم‌السلام را بيرون از متن تابلو و اشقيا را به صورت ظل (سايه) در بعد بعيد از حق (افق مهجوري و دوري) رقم زده است.

يكي ديگر از آثار ماندگار هنر رباني اين روزگار «خون بر شمشير پيروز است»، از آثار دورة‌ نخستين استاد چليپا است. به نظر مي‌رسد استاد در يكي از جهش‌هاي باطني خود موفق به ترسيم اين تابلو شده است.

در تابلوي «هجوم» با درگيري دو وجه ظلماني و نوراني وجود انسان مواجهيم. اين تابلو يكي ديگر از آثار ماندگار هنر رباني است و تا روزي كه كشاكش انسان با دو وجه وجود خود ادامه دارد، اين تابلو از قابليت تأويل بهره‌مند خواهد بود. پرداختن به ديگر عناصر اين تابلو (كشت و كار، همسر ، گنبد طلايي و درفش آبي فيروزه‌اي)‌ مجالي ديگر مي‌طلبد.

تابلوي «نماز عيد فطر»‌ و غلبة رنگ آبي كه گاه به «اشهب» مي‌زند و گاه با نور حضرت اسرافيل ‌عليه‌السلام در هم مي‌آميزد، يكي ديگر از شگفت‌كاري‌هاي چليپا است.

«نماز» يكي ديگر از آثار شگرف ايشان است. در اين تابلو كبوتر سفيد نماد "روح‌القدس‌عليه‌السلام" رو به صورت مثالي معصوم عليه‌السلام، دارد كه در كنار مرقد خود به نماز ايستاده است.

و اما «انتظار» حديثي عليحده دارد و اوج تعالي هنري كاظم چليپاست. هماهنگي اجزا و عناصر صوري و معنوي در اين تابلو فراتر از حد انتظار است و مواجهه با آن همان حسي را در بندة‌ بيننده برمي‌انگيزد كه مشاهدة تابلوي «ميلاد» حسن ياقوتي. رسيدن به مراتب ملكوتي رنگ، يعني: «عالمِ‌‌روح‌القدس»‌ روحي‌له‌الفــداء، و ايجاد نظــم در مقام‌حضرت‌ ميكائيل ‌عليه‌الصلوۃ ‌والسلام (كمپوزيسيون) اتفاقي نادر و پيشامدي حقاني است كه رزق روح هنرمند الهي است و با سعي و كوشش و تمرين و تجربه نمي‌توان به آن رسيد.

به سعي خود نتوان برد پي به گوهر مقصود

محال باشد كاين كار بي‌حواله برآيد


یوسفعلی میرشکاک - وب سایت هنرهای تجسمی

كليه حقوق محفوظ است، استفاده از مطالب با ذكر منبع بلامانع است ـ طراحی و تولید: "خاکریز ایمان و اندیشه"