در انتظار صبح
گروه صبح روشن تماس با ما
ارسال به دوستان  چاپ
  بخش اول//تثلیث مریمی یا تثلیث روح القدسی؛ کدام یک مورد انکار قرآن است؟
ارسال: یکشنبه - 10 اسفند 1393-13:11:56
قرآن در دو سوره متذکر تثلیث شده است، بدون اینکه از اقانیمِ تثلیث نامی ببرد. یکی در سورة نساء، آیۀ 171 و دیگري سورة مائده، آیۀ 173 است که در هر دو مورد، پس از بیان اینکه نباید قایل بـه تثلیـث شد، به صورت عقلی، الوهیت دو شخصیت را رد می کند

 چكيده:

آموزة الوهیت حضرت عیسی(ع) و آموزة تثلیث در مسیحیت، موضوعی بسیار مهم هستند. البتـه ایـن آمـوزه هـا ، از جهـات گوناگون قابل نقد میباشند: از لحاظ عقلی، تاریخی، از دید عهد جدید و نیز از منظر قرآن کریم. نکته مهـم در ایـن میـان، این است که تثلیث مشهور میان مسیحیان، متشکل از پدر، پسر و روح القدس اسـت ، ولـی قـرآن در رد الوهیـت حضـرت عیسی(ع) و مادرش حضرت مریم(س)، آیات بسیاري را مطرح کرده است. این امر موجـب شـده اسـت کـه برخـی از مسـیحیان گمان کنند که قرآن، تثلیث مسیحیان را درست درك نکرده و آن را متشکل از پدر، پسـر و مـادر (حضـرت مـریم) تلقـی کرده است. این مقاله بر آن است تا به این تصور اشتباه برخی مسیحیان پاسخی درخـور بدهـد، هرچنـد از سـوي برخـی نویسندگان مسلمان، پاسخ هاي خوبی به آن داده شده است، ولی به نظر میرسد ایـن پاسـخ هـا ، کامـل و جـامع نیسـتند. پاسخ صحیح این است که قرآن هم تثلیث روح القدسی و هم تثلیث مریمـی را رد کـرده اسـت؛ قـرآن کـاملاً آگاهانـه وهوشمندانه عمل کرده و از تاریخ مسیحیت و باور مسیحیان کاملاً آگاه بوده است.
 
کلیدواژه ها: مسیحیت، الوهیت، تثلیث، اقانیم، توحید و آیات قرآن.
 
مقدمه
آموزة «تثلیث»، از اساسی ترین آموزه هاي مسیحی اسـت کـه مسـیحیان بـراي آن اهمیـت بسـیاري قائـل هستند؛ به همان سان که توحید در اسلام، اساس باورها و اعمال است. مسیحیت مانند اسلام و یهودیـت ، دینی توحیدي است، ولی توحید آن تثلیثی شده است و این تثلیث، آنچنان مهم شده است که هر کـاري را با آن آغاز میکنند. به نام پـدر ، پسـر و روح القـدس، عبـارت بسـیار پر کـاربرد در مسـیحیت، هماننـد «بسم االله» در اسلام کاربرد دارد. هیچ آموزه اي همچون تثلیث در مسیحیت بروز و ظهـور نـدارد. بـا ایـن حال، فهم آن ممکن نیست. تلاش حدود هزار و پانصد سالۀ مسیحیان براي توجیـه و تبیـین تثلیـث ، بـه اینجا منتهی شده است که آن را راز و رمزي غیرقابل گشودن بدانند تا جایی که قـدیس آنسـلم (1109م) در این باره جملۀ معروفی دارد: «ایمان میآورم تا بفهمم» (مک گراث، 1384، ص 108). تثلیثی کـه در مسـیحیت و در فرقـه هـاي کاتولیـک، ارتـدوکس و پروتسـتان، رایـج اسـت، تثلیـث روح القدسی است؛ به این معنا که رأس سومِ تثلیث را روح القدس تشکیل می دهد. در این نوشـتار، ابتـدا این تثلیث به اختصار بیان میشود و پس از آن به بررسی این موضوع می پردازیم که قرآن ایـن تثلیـث را رد کرده است، یا تثلیثی که رأس سوم آن را حضرت مریم تشکیل داده اسـت. در ایـن نوشـتار از آن، به عنوان «تثلیث مریمی» یاد شده است. 
 
تثليث در مسيحيت
در آموزة تثلیث، مسیحیان معتقدند که خداي واحد در سه شخصِ پدر، پسر و روح القـدس تجلـی یافتـه است. آنان به سه اقنوم و سه شخص که جنبۀ الوهی دارند، معتقدند و براي اینکه به شرك مـتهم نشـوند، معتقدند: این سه شخص، تجلی یک حقیقت هستند. مسیحیان می کوشند در هنگام بیان سه گانگی خـدا ، یگانگی خدا را بیان کنند (میشـل ، 1377، ص72). دفاع از چنـین آمـوزة عقـل سـتیز و بازگشـت تثلیـث بـه توحید، اصلی ترین دغدغۀ متألهان مسیحی بوده اسـت ؛ زیـرا مسـ یحیان اولیـه هیچ اعتقـادي بـه تثلیـث نداشتند و اغلب مسیح را پیامبر خدا و برگزیدة وي میدانستند. ابیونی ها ــ گروهـی از یهودیـان کـه بـه مسیحیت گرویده و تا پایان قرن اول در سرزمینهاي مختلف شامات حضـور داشـته انـدـ و مسـیحیان قرون اولیۀ مسیحی، عیسی را صرفاً یک انسان معمولی می دانستند که پسر حضرت مریم اسـت . علمـاي مسیحیت در قرون بعدي، این اصل را وارد مسیحیت کردند (مک گراث، 1384، ص 60ـ61؛ مک گـراث ، 1385، ص362؛ لین، 1380، ص62ـ70؛ وان وورست، 1384، ص 170ـ171؛ اف ئی، 1384، ج3، ص 403ـ408).
عالمان مسیحی در هر بیانیه یا استدلالی، همواره در کنار تثلیث، به توحیـد مـی پردازنـد تـا مـتهم بـه شرك نشوند. البته چون نتوانستند این آموزة خردستیز را خردپذیر جلـوه دهنـد ، مـدعی خردگریـزي آن شدند و مسیحیان را از بحث دربارة آن برحذر داشتند: «آموزة تثلیث، ظریف و پیچیده است و مسـیحیان معمولی باید آن را بدون اینکه بتوانند کاملاً توضیح دهند، بپذیرند» (Watt, 1983, p. 4). در بیان تثلیث، کلیساي کاتولیک در اعتقانامۀ رسمی خود (کتگیزم) این چنین میگوید:
تثلیث واحد است. ما به سه خدا اعتراف نمیکنیم، بلکه به خداي واحد در سه اقنوم معترفیم؛ یعنـی تثلیثـی کـه از نظر جوهر واحد است. پس اقانیم ثلاثه در یک الوهیت سهیم نیستند، بلکه هریـک از آنهـا بـه طـور کامـل خـدا هستند: پدر همان پسر و پسر همان پدر و پدر و پسر همان روح القدس هستند (Catechism of…, 1994, p. 60).
تا اینجا تثلیث را به توحید بازگرداندند، اما در ادامه توحید را نیز به تثلیث باز می گردانند:
خدا یگانه است، اما تنها نیست. پدر، پسر و روح القدس، تنها نام هایی نیستند که بـر کیفیـت هـاي وجـود الهی دلالت کنند؛ زیرا آنها واقعاً متمایز از همدیگرند. نه پسر پدر است و نه پدر پسـر و نـه روح القـدس، پدر یا پسر است      (Ibid).
مسیحیان در ارتباط با تثلیث به چهار گزینه زیر به طور همزمان اعتقاد دارند:
1. سه شخص (اقنوم) هستند که الوهیت دارند.
نه به این معنا که هر کدام قسمتی از الوهیت را دارند، بلکه هر کدام به تنهایی به نحـو کامـل الوهیـت دارنـد. الف) خداي پدر خداي کامل است؛ ب) خداي پسـر خـداي کامـل اسـت ؛ ج) روح القـدس خـداي کامل است.
2.  هر شخص با دیگري تمایز دارد. این سه شخص از یکدیگر متمایز هستند و به واسـطۀ ویژگـی هـاي شخصیتی از یکدیگر تمییز داده میشوند (اولیوت، 2007، ص54). این به این معناست که؛
الـف) پـدر، پسـر نیسـت؛ (تمـایز پـدر از پسـر)؛ ب) پـدر، روح القـدس نیسـت؛ (تمـایز پـدر از روح القدس)؛ ج) پسر، روح القدس نیست. (تمایز پسر از روح القدس)
3. فقط یک خداي واحد حقیقی وجود دارد. برخی تصور می کنند که مسیحیان به سه خدا اعتقاد دارنـد، درحالی که اینگونه نیست؛ مسیحیان یک خدا را میپرستند، ولی آن خـدا سـه شـخص (تشـخص) دارد و آیات زیادي در کتاب مقدس، مبنی بر یگانگی خدا وجود دارد (اولیوت، 2007، ص16ـ20).
4. بین شخصیت هاي تثلیث تساوي وجود دارد. مسیحیان بر این باورند که در عین حال که پسـر مولـود جاودانی از پدر است، در عین حال از او کمتر نیست؛ روح القـدس کـه از ازل از پـدر و پسـر صـادر میشود، از آن دو کمتر نیست و در الوهیت با هم مساوي هستند (همان، ص 75).
مسیحیان براي فهم تثلیث چنین تصویري را ارائه میدهند:
 
در این تصویر
پدر (the father)، پسر (the son) نیست و پسر هم، روح القـدس (the holy spirit) نیسـت . همچنانکه روح القدس هم، پدر نیست، در عین حال پدر خداسـت ، پسـر خداسـت و روح القـدس هـم خداست. با این حال، هر کدام خدایی هستند با اوصاف کاملِ خدایی؛ یعنی واجب الوجود هستند.
 
نقد تثليث
نقد نخست این است که در هیچ جایی از عهد جدید، واژة «تثلیـث » و کلمـات هـم خـانوادة آن بـه کـار نرفته است. مسیحیان براي اثبات تثلیث از کتاب مقدس، به آیاتی استناد کردهاند که اصـلاً از آنهـا تثلیـث استنباط نمی شود. افزون بر این، در نقل این عبارات در اناجیل مختلف، اختلافاتی وجود دارد؛ در برخـی از آنها، به نام پدر و پسر و روح القدس وجود ندارد. آن عبارت این است: «پـس رفتـه ، همـۀ امـت هـا را شاگرد سازید و ایشان را به اسـم اب و ابـن و روح القـدس تعمیـد دهیـد » (متـی 19 :28). همچنـین ایـن عبارت: «فیض عیسی خداوند و محبت خدا و شرکت روح القدس با جمیع شما بـاد » (دوم قرنتیـان 14 :13)روشن است که از این عبارات تثیلث برنمیآید.
نقد دیگر این است که وقتی به کتاب مقدس مراجعه میکنیم، با آیاتی مواجهه میشویم کـه بـه طـور صریح، اعتقاد به الوهیت شخص دیگري به غیر از پدر را نفی میکند. این یعنی رد تثلیث. با مراجعـه بـه نوشته هایی که در نقد مسیحیت نگاشته شده است، به راحتی میتوان بـه ایـن مطالـب دسـت یافـت . در اینجا تنها به یک عبارت بسنده میشود و آن اینکه، در انجیل یوحنا «خداي واحـد حقیقـی» خـداي پـدر معرفی شده است (یوحنا 3 :17).
نقد دیگر این است که تثلیث با عقل سازگار نیست. مسیحیان بـه ایـن مسـئله ، یـک پاسـخ مشـترك می دهند مبنی بر اینکه ما نباید انتظار داشته باشیم که کیفیت این امور را بفهمیم و منطق انسـانی هـیچ گـاه نمی تواند این مسائل را حل کند (اولیوت، 2007، ص 72). مسیحیان بر این باورند که تثلیث را جز بـا ایمـان مستحکم و حقیقی به مسیح، از راه دیگري نمیتوان درك کرد. اما این مطلب هنگامی درست اسـت کـه یک باوري عقل ستیز در میان نباشد. از سوي دیگر عقل ما نتواند تبیین درستی از آن باور ارائـه دهـد. در این صورت، گفته میشود که عقل اصل آن آموزه را رد نمی کند و از آنجایی کـه متـون دینـی معتبـر آن را تثبیت کرده اند، ما به آن ایمان می آوریم. مانند تدبیر بدن توسط روح که ما کیفیت آن را نمی توانیم تبیین کنیم، ولی ازآنجاکه این مطلب عقل ستیز نیست و متون دینی معتبر نیز آن را بیان کرده اند، ما به آن ایمـان داریم. اما آموزة تثلیث، هم عقل ستیز است و هم، چنان که بیان شد، متون دینی آن را تأیید نمی کنند.
 
چند اشکال عقلی به تثلیث مطرح میشود و عقل ستیز بودن آن ثابت می شود.
 
نخست اینکه، ممکن نیست که در آنِ واحد دو موجودِغیر محدود وجود داشـته باشـد ؛ چرا کـه هـر کدام را که نامحدود بنامیم، به این معنی است که همه هسـتی از او پُر اسـت. پـس دیگـر جایی بـراي موجود نامحدود، دیگر نمی ماند. اگر اقنوم اول تثلیث، خداي مطلق باشد و غیر محدود، پس دیگر اقنـوم دوم نمیتواند این چنین باشد. وجود دو خداي نامحدود از لحاظ عقلی محال است.
 
دوم اینکه، حاصل جمع سه عددِیک، برابر با سه است، ولی در تثلیث آمده است که حاصـل جمـعِ سه عددِیک، برابر با یک است! چگونه میتوان امر یگانه اي را در همان حـال کـه یکـی اسـت ، سـه تـا دانست. یا در همان حال که سه تا است، یکی پنداشت؛ زیـرا ایـن کـار مسـتلزم تناقض عقلـیِ صـریح خواهد بود.
 
نگرش قرآن به تثليث
آنچه که در تثلیث میان اسلام و مسیحیت مشترك است و قرآن در مورد آن، اهل کتاب را دعوت به ایـن امر مشترك میکند: «... تَعَالَوْاْ إِلَى كَلَمَةٍ سَوَاء بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ...»(آل عمران: 64). بندگی خداي پدر است، یعنـی همان بندگیِ االله است. بر این اساس، قرآن درصدنفی الوهیت دو رأس دیگر مثلث تثلیث است؛ یعنـی حضرت عیسی و روح القدس. بنابراین، اگر قرآن در آیات مختلف، الوهیت دو شخصـیت از تثلیـث را رد کند، تثلیث را درهم شکسته و آن را رد کرده است. از لحاظ منطقی نیز این عمل کاملاً معقول اسـت؛ زیرا معنی ندارد که هر سه رأس مثلثِ تثلیث ابطال شود؛ زیرا الوهیت خداي پدر مورد تردید نیست.
 
بر این اساس، قرآن به شیوه هاي معقول در چند گام، ابتدا اصل فرزند داشتن خـدا و خـدا بـودن غیرخدا را رد کرده، و سپس برخی اشخاص را نام برده، اعم از تثلیثی و غیرتثلیثـی و فرزنـدِخـدا بودن و الوهیت آنان را رد کرده است. پس از آن، با ابطال خـدا بـودن دو شخصـیت تثلیـث ، اصـل تثلیث را نیز رد کرده است.
 
گام نخست اینکه، قرآن به صورت کلی و بـدون ذ کر نـام شـخص ، فرزنـد داشـتن خـدا و الوهیـت غیرخدا را رد کرده است. میفرماید:
ـ «مَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُؤْتِيَهُ اللّهُ الْكِتَابَ وَالْحُكْمَ وَالنُّبُوَّةَ ثُمَّ يَقُولَ لِلنَّاسِ كُونُواْ عِبَادًا لِّي مِن دُونِ اللّهِ وَلَكِن كُونُواْ رَبَّانِيِّينَ بِمَا كُنتُمْ تُعَلِّمُونَ الْكِتَابَ وَبِمَا كُنتُمْ تَدْرُسُونَ وَلاَ يَأْمُرَكُمْ أَن تَتَّخِذُواْ الْمَلاَئِكَةَ وَالنِّبِيِّيْنَ أَرْبَابًا أَيَأْمُرُكُم بِالْكُفْرِ بَعْدَ إِذْ أَنتُم مُّسْلِمُونَ» (آل عمران: 79و80)؛
ـ «وَجَعَلُواْ لِلّهِ شُرَكَاء الْجِنَّ وَخَلَقَهُمْ وَخَرَقُواْ لَهُ بَنِينَ وَبَنَاتٍ بِغَيْرِ عِلْمٍ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى عَمَّا يَصِفُونَ بَدِيعُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ أَنَّى يَكُونُ لَهُ وَلَدٌ وَلَمْ تَكُن لَّهُ صَاحِبَةٌ وَخَلَقَ كُلَّ شَيْءٍ وهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ» (انعام: 100و101)؛
ـ «وَقَالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمَنُ وَلَدًا لَقَدْ جِئْتُمْ شَيْئًا إِدًّا تَكَادُ السَّمَاوَاتُ يَتَفَطَّرْنَ مِنْهُ وَتَنشَقُّ الْأَرْضُ وَتَخِرُّ الْجِبَالُ هَدًّا أَن دَعَوْا لِلرَّحْمَنِ وَلَدًا وَمَا يَنبَغِي لِلرَّحْمَنِ أَن يَتَّخِذَ وَلَدًا» (مریم: 88ـ92)؛
ـ «وَقَالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمَنُ وَلَدًا سُبْحَانَهُ بَلْ عِبَادٌ مُّكْرَمُونَ» (انبیاء: 26).
 
در گام دوم، قرآن با یاد کرد نام اشخاصی نظیر عُزیر نبـی و حضـرت عیسـی  و یـا عنـاوینی ماننـد احبار و رهبان، الوهیت آنان را رد میکند، میفرماید:
ـ «إِنَّ مَثَلَ عِيسَى عِندَ اللّهِ كَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِن تُرَابٍ ثِمَّ قَالَ لَهُ كُن فَيَكُونُ» (آل عمران: 59)؛
ـ «وَقَالَتِ الْيَهُودُ عُزَيْرٌ ابْنُ اللّهِ وَقَالَتْ النَّصَارَى الْمَسِيحُ ابْنُ اللّهِ ذَلِكَ قَوْلُهُم بِأَفْوَاهِهِمْ يُضَاهِؤُونَ قَوْلَ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِن قَبْلُ قَاتَلَهُمُ اللّهُ أَنَّى يُؤْفَكُونَ اتَّخَذُواْ أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِّن دُونِ اللّهِ وَالْمَسِيحَ ابْنَ مَرْيَمَ وَمَا أُمِرُواْ إِلاَّ لِيَعْبُدُواْ إِلَهًا وَاحِدًا لاَّ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ سُبْحَانَهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ» (توبه: 30و31)؛
«إِنْ هُوَ إِلَّا عَبْدٌ أَنْعَمْنَا عَلَيْهِ وَجَعَلْنَاهُ مَثَلًا لِّبَنِي إِسْرَائِيلَ»(زخرف: 59) (هو در این آیه بـه «ابـن مـریم»در آیات پیشین اشاره دارد.)
 
در گام سوم، قرآن بسیار هوشمندانه بدون ذکر نام اقانیم تثلیـث ، متذکر تثلیـث شـده و در ادامـه بـه ظرافت، خدابودنِ دو شخصیت تثلیث را به شیوهاي عقلی رد میکند. آیـات قـرآن بـه گونـه اي بحـث را پیش می برند که در تاریخ مسیحیت هر نوع تثلیثی که مطرح شده است، اعـم از اینکـه امـروزه ا کثریـت، طرفدار آن باشند و یا نباشند، به صورتی معقول رد میشوند و تمام فروض در این زمینه باطل میشوند.
 
قرآن در دو سوره متذکر تثلیث شده است، بدون اینکه از اقانیمِ تثلیث نامی ببرد. یکی در سورة نساء، آیۀ 171 و دیگري سورة مائده، آیۀ 173 است که در هر دو مورد، پس از بیان اینکه نباید قایل بـه تثلیـث شد، به صورت عقلی، الوهیت دو شخصیت را رد می کند. همان گونه که بیان شد، در تثلیـث بـا ابطـال دو رأس از تثلیث، اصل تثلیث درهم می شکند. پس، اینکه قرآن پس از ذکر عنوان عام تثلیث، به ابطال عقلی الوهیت دو شخصیت می پردازد، کاملاً حرکتی هوشمندانه و معقول و منطقی اسـت. بنـابراین، ایـن گونـه نیست که قرآن از تثلیث مسیحی بی خبر باشد. همانگونه که مشهور است مسیحیان به قرآن ایراد گرفته اند که قرآن الوهیت. مریم(س) را رد می کند، گویا خبر ندارد که تثلیث مسیحی، روح القدسی است.
نخست به بررسی آیات سورة نساء می پردازیم: «يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لاَ تَغْلُواْ فِي دِينِكُمْ وَلاَ تَقُولُواْ عَلَى اللّهِ إِلاَّ الْحَقِّ إِنَّمَا الْمَسِيحُ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ رَسُولُ اللّهِ وَكَلِمَتُهُ أَلْقَاهَا إِلَى مَرْيَمَ وَرُوحٌ مِّنْهُ فَآمِنُواْ بِاللّهِ وَرُسُلِهِ وَلاَ تَقُولُواْ ثَلاَثَةٌ انتَهُواْ خَيْرًا لَّكُمْ إِنَّمَا اللّهُ إِلَهٌ وَاحِدٌ سُبْحَانَهُ أَن يَكُونَ لَهُ وَلَدٌ لَّهُ مَا فِي السَّمَاوَات وَمَا فِي الأَرْضِ وَكَفَى بِاللّهِ وَكِيلًا لَّن يَسْتَنكِفَ الْمَسِيحُ أَن يَكُونَ عَبْدًا لِّلّهِ وَلاَ الْمَلآئِكَةُ الْمُقَرَّبُونَ وَمَن يَسْتَنكِفْ عَنْ عِبَادَتِهِ وَيَسْتَكْبِرْ فَسَيَحْشُرُهُمْ إِلَيهِ جَمِيعًا» (171ـ172).
در آیۀ نخست، قرآن به مسیحیان می فرماید: «... وَلاَ تَقُولُواْ ثَلاَثَۀٌ...» یعنی قایـل بـه تثلیـث نباشـید. در آیۀ دوم، قرآن الوهیت حضرت مسیح و فرشتگان مقرب را نقـد کـرده، مـی فرمایـد: حضـرت مسـیح و فرشتگان مقرب، نسبت به عبودیت و بندگی خدا، سرکشی و استکبار ندارند و خـدا را بـا رغبـت کامـل عبادت میکنند. روشن است که اگر شخصی، عبودیت و خشوع داشته باشد، دیگر معنا نـدارد که خـدا باشد. بر این اساس، خدا بودن دو اقنوم تثلیث، یعنی حضرت عیسیو روح القدس، به صـورت عقلـی رد میشود. ممکن است گفته شود: تعبیر «روح القدس» با «الملائکۀ المقربـون » سـازگار نیسـت؛ بـه این معنی که مسیحیان، روح القدس را فرشته نمی دانند، بلکه خدا می دانند. در پاسخ باید گفت: همانگونه که حضرت عیسیبه تعبیر مسیحیان انسانی بوده است که خدا شده است، یا خدایی بـوده که بشـر شـده است، روح القدس نیز میتواند فرشته اي باشد که از دید مسیحیان، خدا شده است، یا خدایی بـوده اسـت که نقش واسطه و فرشته بودن را بازي می کند. با نگاهی به عهد قدیم نیـز چنین برداشـت مـی شـود که روح القدس باید از سنخ فرشتگان باشد. در هر صورت، آنچه متبادر میشـود، ایـن اسـت که حضـرت عیسیجنبۀ بشري و روح القدس، جنبۀ فرشته بودن دارد. افزون بر ایـن ، بایـد گفـت : سـه اقنوم ، طبـق دیدگاه مسیحیان، سه شخصیت متمایز هستند؛ به این معنـی که روح القـدس ، خـداي پـدر نیسـت و از طرفی نیز خداي پسر نیست. بر این اساس، به یقین مـی تـوان گفـت : سـنخ روح القـدس ، بایـد از سـنخ فرشتگان باشد، این موضوع با آنچه مسیحیان بیان میکنند که روح القـدس صـادر از خـداي پـدر اسـت ، سازگار است؛ زیرا در اعتقادنامه اي که در شوراي قسطنطنیه صادر شد، چنین تعبیري وجود دارد. بـدیهی است که روح القدس از سنخ بشر، جن و سایر موجودات نیست، بلکه از سنخ فرشـتگان اسـت. بنـابراین قرآن، با واقعبینیِ مثالزدنی، با بهکارگیري تعبیر فرشتگان مقرب، الوهیـت روح القـدسِ مسـیحیان را زیـر سؤال می برد. مسیحیان نیز نمی توانند عبودیت و سرسپردگی حضرت عیسـی(ع)و روح القـدس را انکـار کنند؛ زیرا تعابیر کتاب مقدسِ آنان، این را تأیید میکند. با توجه به این آیـات ، تثلیـث روح القدسـی ، که اکثریت مسیحیان آن را پذیرفته اند، به روش عقلـی ابطـال مـی شـود ؛ بـه ایـن معنـی که در تثلیـث ، هـر شخصیتی در نظر گرفته شود، غیر از خداي پدر، مطیع و فرمانبردارِ خداي پدر اسـت که در مسـیحیت، حضرت عیسی(ع)و روحا لقدس، دو شخصیت تثلیث هستند که در کنـار خـداي پـدر، در نظـر گرفتـه می شوند. از این دو شخصیت، حضرت عیسی(ع)در اذهان به صورت انسان تلقی می شود. همچنان کـه درتصاویر خودِمسیحیان و تلقی آنان چنین ترسیم شده است. روح القدس نیز در اذهان بـه صـورت فرشـته تلقی می شود، کما اینکه در تصاویر خودِمسیحیان و تلقی آنان چنین منعکس شده است. به هر حـال، بـاوجود اطاعت و سرسپردگی این دو شخصیت به خداي پدر، الوهیت آن دو عقلاً زیر سؤال می رود.
 
اما قرآن در سورة مائده، در ابتدا و میان و پایان آن، متذکر دو شخصیت دیگر می شـود و الوهیـت آن دو را نیز رد می کند. در آیۀ ابتدایی این سوره، بدون ذکر تثلیث، الوهیـت حضـرت عیسـی(ع) و مـادرش را نقد میکند: «للَّقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قَآلُواْ إِنَّ اللّهَ هُوَ الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ قُلْ فَمَن يَمْلِكُ مِنَ اللّهِ شَيْئًا إِنْ أَرَادَ أَن يُهْلِكَ الْمَسِيحَ ابْنَ مَرْيَمَ وَأُمَّهُ وَمَن فِي الأَرْضِ جَمِيعًا وَلِلّهِ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا يَخْلُقُ مَا يَشَاءُ وَاللّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ» (مائده: 17).
در این آیه، ازآنجا که فرشتۀ مقرب حضور نـدارد و دو شخصـیت مـذ کور، انسـان هسـتند بـه  نکتـۀ عبادت و بندگی اشاره نمی شود، بلکه به فقر و احتیاج بشري اشاره می شـود. آن اینکه مـرگ و زنـدگی این دو شخصیت، به دست خدا است و مسیحیان نیز این را قبول دارند و در کتابهاي مقدس آنـان بـه ابعاد بشري آنان اشاره شده است.
 
در آیات میانی سورة مائده، قرآن به ذکر تثلیـث مـی پـردازد . پـس از آن ، الوهیـتِ  دو شخصـیت را به صورت عقلی ابطال می کند: «للَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قَالُواْ إِنَّ اللّهَ هُوَ الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ وَقَالَ الْمَسِيحُ يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ اعْبُدُواْ اللّهَ رَبِّي وَرَبَّكُمْ إِنَّهُ مَن يُشْرِكْ بِاللّهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللّهُ عَلَيهِ الْجَنَّةَ وَمَأْوَاهُ النَّارُ وَمَا لِلظَّالِمِينَ مِنْ أَنصَارٍ ألَّقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قَالُواْ إِنَّ اللّهَ ثَالِثُ ثَلاَثَةٍ وَمَا مِنْ إِلَهٍ إِلاَّ إِلَهٌ وَاحِدٌ وَإِن لَّمْ يَنتَهُواْ عَمَّا يَقُولُونَ لَيَمَسَّنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِنْهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ أَفَلاَ يَتُوبُونَ إِلَى اللّهِ وَيَسْتَغْفِرُونَهُ وَاللّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ  مَّا الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ وَأُمُّهُ صِدِّيقَةٌ كَانَا يَأْكُلاَنِ الطَّعَامَ انظُرْ كَيْفَ نُبَيِّنُ لَهُمُ الآيَاتِ ثُمَّ انظُرْ أَنَّى يُؤْفَكُونَ َقُلْ أَتَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللّهِ مَا لاَ يَمْلِكُ لَكُمْ ضَرًّا وَلاَ نَفْعًا وَاللّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ»(72ـ76).
 
در سورة مائدة آیۀ 73، کافر بودنِ باورمندانِ به تثلیث را بیان مـی شـود و در آیـات 75و 76 بـه بعـد فقريِ بشريِ حضرت عیسی(ع) و مادرش، که نیاز به غذا اسـت و این که نمـی تواننـد نفـع و ضـرري بـه دیگران برسانند، را مطرح کرده است. این امر منطقی است که شخصیتی که نیاز به غـذا دارد ، نمـی توانـد خدا باشد و این را نیز مسیحیان قبول دارند و در کتابهاي مقدس آنان منعکس شده است که حضـرت عیسی(ع)و مادرش غذا می خوردند.
 
در آیات پایانی سورة مائده، قرآن از قول حضرت عیسـی(ع)بـه ان کار الوهیـت خـودش و مـادرش می پردازند. نکتۀ قابل توجه اینکه به علم محدود حضرت عیسی(ع)در مقابل علـم نامحـدود خـدا اشـاره میشود و بعد بشري و ضعف وي تذکر داده می شود و الوهیت وي رد می شود و به این طریق، الوهیـت مادر وي نیز از طریق اعتراف حضرت عیسی(ع)انکار می شود: «وَإِذْ قَالَ اللّهُ يَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ أَأَنتَ قُلتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِي وَأُمِّيَ إِلَهَيْنِ مِن دُونِ اللّهِ قَالَ سُبْحَانَكَ مَا يَكُونُ لِي أَنْ أَقُولَ مَا لَيْسَ لِي بِحَقٍّ إِن كُنتُ قُلْتُهُ فَقَدْ عَلِمْتَهُ تَعْلَمُ مَا فِي نَفْسِي وَلاَ أَعْلَمُ مَا فِي نَفْسِكَ إِنَّكَ أَنتَ عَلاَّمُ الْغُيُوبِ » (مائده: 116).
 
جالب اینکه، مسیحیان این بُعد (علم محدود حضرت عیسی(ع))را نیز قبول دارنـد و در کتـاب هـاي مقدس آنان، بیان شده است. به عنوان نمونه به این تعبیر انجیل متی توجه کنیم که دربـارة زمـان قیامـت است: «اما از آن روز و ساعت هیچ کس اطلاع ندارد، حتی ملائکۀ آسمان جز پدر مـن و بـس » (متـی 24:36).
 
این فقره، به روشنی بیان میکند که حضرت عیسی(ع)علـم محـدود دارد و ایـن بـا خـدا بـودن وي ناسازگار است.
با توجه به آنچه گذشت، قرآن بسیار هوشمندانه و منطقی عمل کرده اسـت. در بـاب نفـی الوهیـت انسانها، بیان هاي عام و کلـی دارد. در مـورد نفـی الوهیـت، برخـی اشـخاص ماننـد عُزیـر و حضـرت عیسی(ع)  و احبار و رهبان بیان خاص دارد و در مورد تثلیث نیز حرکتی منطقی شروع کرده و بـه پایـان برده است. نخست اینکه، نام اقانیم تثلیث را در هیچ جا ذکر نکرده است. دوم اینکه، تمام فـروض تثلیـث در عالم مسیحیت را مطرح کرده است. در مسیحیت غیر از تثلیث روح القدسی و تثلیث مریمـی ، تثلیـث دیگري وجود ندارد. بر این اساس، قرآن تمام فروض تثلیثی را مطرح کرده و به صورت منطقی رد کرده است. سوم اینکه، روش منطقی قرآن این گونه است که در جایی که تثلیث روح القدسی را مطرح می کنـد، به جنبۀ عبودیت توجه می کند؛ زیرا روح القدس از سنخ بشر نیست و فقر و نیـاز بشـري نـدارد. ولـی در جایی که تثلیث مریمی را مطرح میکند، به بُعد بشري توجه می کند. چهارم اینکه قرآن واقع بینانـه بحـث را پیش می برد و کاملاً از محتواي کتاب مقدس مسیحیان و باور آنان مطلع اسـت ، هـر مطلبی کـه ذکر میکند، در باور مسیحیان و در کتـاب مقـدس آنـان وجـود دارد. ماننـد عبودیـت حضـرت عیسـی(ع)و فرشتگان مقرّب و نیز ابعاد بشري حضرت عیسی(ع)و مادرش. نکتۀ پایانی اینکه، هر دو جایی که نـامی از تثلیث می برد و آن را زیر سؤال می برد، در آیات بعدي، الوهیت دو شخصـیت را انکار مـی کند ایـن موضوع به این معناست که قرآن تثلیث مریمی و روح القدسی را در نظر دارد و به صـورت منطقـی بـا رد الوهیت دو شخصیت از تثلیث، تثلیث را درهم می شکند؛ زیرا قرآن، الوهیت رأس مثلث یعنی خـداي پـدر(الله) را قبول دارد.

ادامه دارد ...

بخش دوم//تثلیث مریمی یا تثلیث روح القدسی؛ کدام یک مورد انکار قرآن است؟

   نظرات:
ارسال نظر
نام
متن پیام
خلاصه ای از کتاب آینده انقلاب اسلامی ایران شهید مطهری -1
خلاصه ای از کتاب آینده انقلاب اسلامی ایران شهید مطهری - 2
بني‌اسرائيل و بني‌اسماعيل
رفتارشناسي سياسي پيامبر اعظم(ص)
تجلی مبانی کابالیسم در رمان پائولو کوئلیو
به توانایی های بچه ها خوب جهت داده نمی شود
مبانی هنرهای تجسمی در اسلام
كليه حقوق محفوظ است، استفاده از مطالب با ذكر منبع بلامانع است ـ طراحی و تولید: "خاکریز ایمان و اندیشه"