در انتظار صبح
گروه صبح روشن تماس با ما
ارسال به دوستان  چاپ
  حجاب شرعی در عصر پیامبر(ص)- بخش سوم
ارسال: جمعه - 1 اسفند 1393-17:20:31
اولین اشکال ایشان، عدم دقت در معانی قرآنی کلمات می باشد و لذا «زینت» را به معنای اندام گرفته و با توجه به شان نزول های مطرح، وجوب پوشش مطرح در آیه را فقط تنه، ران و بازو می داند.

مدتی است در فضای مجازی تحقیقی با عنوان "حجاب شرعی در عصر پیامبر" منتشر شده است که نویسنده آن تلاش فراوانی انجام داده است تا اثبات نماید حدود حجاب مورد نظر شرع مقدس اسلام چیست و در این راستا منابع بسیاری را مورد مطالعه و بهره‌برداری قرار داده است که از زوایای مختلف قابلیت بررسی دارد. برهمین اساس برخی از اشکالات تحقیق "حجاب شرعی در عصر پیامبر" را از زاویه روش‌شناسی، فقهی، تفسیری و تاریخی مطالعه خواهیم کرد. این‌که گفتم برخی از اشکالات به این سبب است که اشکالاتی نظیر آن در سرتاسر تحقیق فراوان به چشم می‌خورد و بیان تمامی آن‌ها فرصت بیشتری می‌طلبد و خواننده اگاه و نکته‌سنج نیز پس از مطالعه این نقد، با مطالعه متن تحقیق می‌تواند به بسیاری از آن‌ها دست یابد...

 

6- فهم اشتباه از عبارات شهید اول
مصنف در ادامه نظرخود مبنی بر ابداعی و ابتکاری بودن فتوای وجوب پوشش موی سر توسط شهید اول، برای تایید کلام خود از عدم قطع شهید اول در این فتوا سخن می گوید: «آیا شهید اول ،که او را اولین فقیه امامی مذهب در پرداختن به بحث می میدانند، در لزوم ستر به "قطع" رسیده بود و یا صرفاً قائل به "ترجیحِ" سترش نسبت به عدم ستر شد؟ مطابق بررسی های که انجام دادم وی در سه کتاب از کتب خود بحث یادشده را مطرح ساخته و در هریک از آن ها حکم خود را به گونه ای غیر از دیگری بیان کرده است وی در کتاب الفیه از عبارت "الاولی" و در کتاب الدروس از واژه "الظاهر" و در کتاب الذکری از کلمه "الاقرب" استفاده کرده است:" الأقرب وجوب ستر الأذنین و الشعر من المرأة"، "الأولی ستر شعرها و اذنیها للروایة" "الظاهر أن الأذنین و الشعر فی الحرّة من العورة". از نظر فقهی هیچ یک از آن سه واژه دلالت بر حکم قاطع نمی کند زیرا این واژه ها از الفاظ ترجیحی هستنند و از آن گذشته وقتی هر سه کلمه را در کنار هم بگذاریم، چیزی بیش از "ترجیح" وجوب به دست نمی آید.»(ص706)
نقد و بررسی
نویسنده به علت عدم آشنایی با اصطلاحات فقهی و اصولی دچار چنین خطایی شده است. حال آنکه تمام کلمات فوق دلالت کامل بر وجوب و لزوم پوشش موی سر را دارند. اما دلیل این تفاوت عبارت این است که گاهی حکم برای فقیه روشن و واضح می باشد اما گاهی از لحاظ سندی، گاهی نیز به علت پاره ای از مشکلات در دلالت روایت و یا به علت های دیگری فقها، فتوای خود را با این عبارات بیان می کنند. به دیگر سخن حکم همان وجوب است و به کار بردن این عبارات صرفا اشاره به موارد یاد شده می باشد. لذا استفاده نویسنده در جهت طرد نظر رقیب و اثبات نظر خود نادرست می باشد و اینچنین نیست که از عبارات شهید اول صرفاً «ترجیح وجوب » به دست آید. لازم به ذکر است که این روش بیان احکام در کلمات فقها بسیار دیده می شود که حکم وجوب خود را با چنین عباراتی می آورند.
 
7- تعمیم معنای«ذراع» و «رأس» بدون دلیل
نویسنده در تقویت قول به عدم لزوم پوشش ساق پاها به تعمیم معنای «ذراع»(ساق پاها) روی آورده است:( ص695 بعد از بحث مواضع جایز الکشف و اینکه قدم(مچ پا به پایین) هم جز آن است):« گفتنی است با این که برخی از "صحابه، تابعین و قدمای اهل سنّت" در مورد نواحی جایزالکشف از عبارت وجه [صورت] وکفّین استفاده کرده اند اما چه بسا منظورشان از کفّین فقط کف نبوده بلکه کف و قدم[از مچ پا به پایین] هر دو باشد. این مطلب، هم از باب تغلیب و هم از طریق مقایسه قابل تأیید است و با واقعیات پیش گفته در باره عصر پیامبر سازگار می باشد؛ به ویژه که ظهور قدم از وجه و کف، پیش پا افتاده تر بود و از آن گذشته ایشان به پابرهنه راه رفتن عادت داشتند (شیوع مشیهن حفاة فی جمیع الأعصار)»
(ص755 در تعمیم حدیث ذراعان)ذراع+ساق : «حدیث وجه و ذراعان، که در تفسیر «إلّا ما ظهر منها» از جانب امام جعفرصادق صادر گردید را در گام سوم آوردم ولی در آن جاکلمه ی مثنّای ذراعان را مطابق قول رایج، فقط بر روی دست ها پیاده کردم و تثنیه بودنش را مربوط به ذراع دست راست و ذراع دست چپ(و به عبارتی، ساعد چپ + ساعد راست)گرفتم. از طرف دیگر برای بیان دو کلمه ی متفاوتی که معمولاً در کنار هم به کار می روند و یا مشابهتی بین آن ها برقرار است کافی است از باب تغلیب، یکی از آن دو واژه را به صورت مثنّی بیاوریم تا اشاره به هر دوی آن ها داشته باشد مثل أبوان(أب و أم)، مشرقین(مشرق و مغرب)، صادقین(امام باقر و امام صادق)، قمران (قمر و شمس)، عمرین (ابوبکر و عمر)، تهذیبین (تهذیب و استبصار)، ظهرین (ظهر و عصر)، عصران (غداة و عشی/ نماز صبح و عصر) و به همین ترتیب می توان برای اشاره به ذراع (نیمه ی پائین دست) و ساق (نیمه ی پایین پا) از عبارت مثنای "الذراعان" استفاده کردکه معنای آن عبارت از ساعد و ساق ، یا نیمه ی پایینِ دست و پا است. بنابراین بطور معمول برای اشاره به مجموع ذراع راست و ذراع چپ، از کلمه مثنّای ذراعان استفاده می شود و همچنین برای اشاره به ذراع دست و ساق پا نیز می توان از باب تغلیب از همان مثنّای ذراعان استفاده کرد و در نتیجه ذراعان هم میتواند به معنای نیمه ی پایینِ دست راست و چپ باشد و هم قابلیت انطباق بر نیمه ی پایین دست و پا را دارد. حال باید دید که مراد امام کدام یک از این دو مورد است».
تا اینکه در صفحه بعد همین نظر را صواب می داند. نیز در ص806، ایشان می خواهد با شواهدی ثابت کند که رأس به معنای بالا تنه است و نه فقط سر و گردن! و سپس از روایت هایی که اجازه مکشوف بودن موی سر را می دهند، جواز مکشوف بودن گردن و بالای سینه را استفاده می کند!!
نقد و بررسی
الف-برای استظهار از روایات و عبارات موجود در کتاب و سنت، قبل از هر چیز باید به ظهور عرفی آنها مراجعه کنیم که البته ممکن است این ظهور عرفی با معنای لغوی نیز متفاوت باشد. علت کار در این است که پیامبر اکرم(ص) و ائمه اهل بیت(ع) و نیز قرآن با عرف مردم سخن می گفتند. البته حقیقت شرعیه و متشرعه نیز باید لحاظ شوند. نیز در برخی موارد خود سخن، معنای کلمه و یا اصطلاح را مشخص کرده است. باب الفاظ در علم اصول فقه به بررسی همین موارد می پردازد.
اینکه واژه کفین(کف و روی دست ها) را از معنای ظاهری خود تغییر دهیم و به پاها نیز این واژه را اطلاق دهیم نیازمند قرینه صارفه می باشد وگرنه این تعمیم یک احتمال صرف و خالی از مرجح می باشد. نکته دیگر اینکه در زبان عربی در مورد پا از واژه های «ظهر القدم (پشت پا)» و «باطن القدم (کف پا)» استفاده می شود و کلمه «کف پا» اصطلاح فارسی زبانان می باشد لذا بعید می باشد که کلمه«کفین» تثنیه دو واژۀ «کفّ»(دست) و «باطن القدم»(کف پا) باشد.شاهد مطلب اینکه هیچ عالم نحوی نیز به این تثنیه اشاره نکرده است.
ب- نویسنده در مورد واژه «ذراعین» (ساعد دست راست و چپ) اصرار دارند، ساق پاها را هم جزء معنای آن حساب کنند و بیان می کندکه ذراعین نیز مانند واژه های حسنین، ابوان و... نه فقط دو ساعد دست، بلکه شامل ساق پاها نیز می شود، حال آنکه در تعمیم این واژه نیز این مشکل وجود دارد که کلمات تثنیه شده در زبان عربی مشخص هستند. این کلام نویسنده صرفاً یک احتمال است که در بیان روایات مورد استفاده قرار نگرفته است. لذا این حرف نمی تواند قرینه ای بر معنای عام این واژه داشته باشد و استفاده نویسنده در اثبات حکم ناقص می باشد.
ج- واژه رأس نیز دارای همین داستان می باشد. ظهور عرفی آن در معنای «سر» می باشد و معنا کردن آن به «بالا تنه»، خروج از ظاهر روایت است و قراین آورده شده معنای غیر ظاهر را نمی فهماند و به بیان فنی صارفه نیست.
 
سوم: تفسیری
1-عدم توجه به فرهنگ قرآن در واژه شناسی آیات:
نویسنده در تحقیق خود برای کلمات قرآن معانی خاصی را مطرح می کند که البته برخی را از تفاسیر بدست آورده و برخی را خود ایشان از احتمالات گوناگون استنتاج کرده است. مثلا ایشان در بررسی آیات 117-121 سوره طه و آیه20 سوره اعراف کلمات «سوءاة» و «فروج» را به معنای «عورتین» می گیرد(ص362) و نیز کلمه «زینت» را در توضیح آیه31سوره نور به «اندام زن» معنا می کند. (ص559)
نقد و بررسی
الف- در مطالعات تفسیری، برای دریافت معنای کلمه ای در قرآن و نیز تقویت کردن یکی از معانی مختلف بیان شده، باید به آیات مشابه ای که آن واژه در آنها آمده، توجه کنیم. به عنوان مثال گاهی کلمه «زینت» را در کتاب های لغت «العین»، «معجم مقاییس»، «لسان العرب» بررسی می کنیم، اما گاهی این کلمه را در «مفردات قرآن» مورد توجه قرار می دهیم. «مفردات» این کلمه را با توجه به استعمالش در آیات دیگر بررسی می کند و احتمالات اضافه دیگر که ذهن را به خود مشغول می کند، حذف می کند. مثلاً در مورد کلمه زینت، قرآن در جایی می فرماید: «قل من حرم زینة الله التی اخرج لعباده و الطیبات من الرزق» و یا می فرماید: «خذوا زینتکم عند کل مسجد». زینت طبق این آیه چیزی باید باشد که قابل اخذ یا واگذاری باشد. و در جای دیگر می فرماید: « لا یبدین زینتهن الا ما ظهر منها» حال باید معنای زینت را در بستر قرآن ملاحظه کنیم. به عبارت دیگر، این احتمال که به معنای «اندام» باشد یک احتمال لغوی است اما در استعمال قرآنی به چه معناست؟ اگر به معنای «اندام» باشد، معنای آیه «خذوا زینتکم عند کل مسجد» چه می شود؟ در این آیه کلمه «اخذ» آمده و «اخذ» در جایی بکار می رود که بتوان متعلق آن را وانهاد. این گرفتن و وانهادن در رابطه با بدن چطور می تواند باشد؟! آیا مراد در «خذوا زینتکم» صرف اندام است؟ آیا بدین معناست که «اندامتان» را بگذارید و به مسجد بروید؟ مسلما معنی آیه چنین نیست و زینت به معنی اندام نیست.
همینطور در مورد کلمه «سوءاة» که از معنای لغوی استفاده شده است و به معنی «عورت» گرفته شده است. در حالی که در سوره مائده وقتی که بحث از جسد می شود در مورد قتل هابیل می فرماید «کیف یواری سوءة اخیه» آیا آنجا منظور عورت است یا منظور کل جسد است؟
لذا در پژوهش های قرآنی ، معیار این است که واژگان را در استعمال قرآن تتبع کنیم و به یک احتمال در بین احتمالات دیگر نزدیک شویم. این نکته ای بسیار مهم است و یکی از اشکالاتی که بر این تحقیق سایه انداخته نگاه به لغت و معنای کلمه، جدای از فرهنگ خود قرآن می باشد. چراکه ممکن است «مراد وضع» با «مراد استعمال» متفاوت باشد.
یکی از نکات دیگر این است که مفسرین در فهم مفاهیم اتفاق نظر دارند اما در مرادها و مصداقها با هم اختلاف دارند. کار محقق صرفاً فهم مفهوم نیست بلکه فهم مراد استعمالی است و مصداق دقیق آن.
ب- نکته مهم دیگر، جایگاه روایات تفسیری در معنا کردن و فهم مراد قرآن می باشد. به جهت اجمال قرآن کریم، دستگاه تبیینی از طرف خداوند متعال قرار داده شده است. تبین قرآن بر عهده پیامبر اکرم(ص) می باشد. لذا علاوه بر فرهنگ خود قرآن، روایات نیز در فهم آن اثر دارند. اینکه روایت را در فهم آیات دخیل می دانیم، به این دلیل است که این روایات، وحی تبیینی است. آیات زیادی وجود دارد که پس از نزول آیه، پیامبر(ص) آن را شرح و توضیح می دهند و اگر از فردی مطلبی ذکر می شود به این دلیل است که آنها مطالب بیان شده توسط پیامبر را بیان می کنند وگرنه حرف خود آنها که حجیت ندارد.کار پیامبر علاوه بر قرائت، تعلیم کتاب هم بود: «هو الذی بعث فی الامیین رسولا منهم یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمه» در این تحقیق حلقه واسط(وحی تبیینی) به درستی مورد توجه قرار نگرفته است.
در بررسی روایات تفسیری بدست می آید که «سوءاة» به معنای «عورت» به کار نرفته و مفسرین هم، همگی به معنای عورت بکار نبرده اند. «سوءاة» به معنی «زشتیها» است و ترکیب اندام وقتی عریان می شود زشت است. نیز مصداق های زینت در این روایات مشخص شده اند.
 
2- تفسیر نادرست از آیه 31 سوره نور
«قل للمؤمنات یغضضن من أبصارهنّ و یحفظن فروجهنّ و لایبدین زینتهنّ الا ماظهرمنها»
نویسنده در بررسی های خود به این نتیجه می رسد: «هنگام شرح "لایبدین زینتهنّ إلا ماظهرمنها" به این تفسیر راجح رسیدیم که زنان مؤمن می بایست به جز "وجه، مو، گردن، و نیمه ی پایینِ دست و پا"، دیگر بخش های اندام شامل "تنه، ران و بازو" را از غیر بپوشانند.»(ص580) طبق بیان ایشان ساق پا و ساعد دست ها نیازی به پوشاندن ندارند! نویسنده در ذیل عنوان "مصادیق ماظهرمنها (یا برهنگی های مجاز)" بیان می دارد: « آنان تدبیر و برنامهایی برای پوشاندن "صورت، گردن، موی سر، دستها از آرنج به پایین و پاها از زانو به پایین" نداشتند و به عبارت دیگر برهنگی این مواضع کاملاً رایج و فاقد هرگونه قبح و اشکالی بود. در این باره که گویا مخالف چندانی نیز ندارد می بایست به مطالب مشروح بخش اول مراجعه کرد. بنابراین قرآن با انشاء جمله "الا ماظهرمنها"، تداوم رسم جاری زنان یعنی نمایان بودن مواضع یادشده را بلااشکال دانست.»(ص600)
نقد و بررسی
الف-همانطور که گذشت اولین اشکال ایشان، عدم دقت در معانی قرآنی کلمات می باشد و لذا «زینت» را به معنای اندام گرفته و با توجه به شان نزول های مطرح، وجوب پوشش مطرح در آیه را فقط تنه، ران و بازو می داند. اشکال کار اینجاست همانطور که گذشت، علاوه بر عدم توجه به فرهنگ معانی خود قرآن، به روایات مفسر نیز توجه نشده است.
در مورد مصداق زینت در بعضی روایات «وجه» و «کفین» ذکر شده و در بعضی «کحل»(سرمه) و «خاتم»(انگشتر) و در روایتی دیگر فرموده: «الثیاب و الکحل و الخاتم و خضاب الکف و السوار(النگو)». در روایت دیگر آمده: «الکفان و الاصابع» در روایت دیگری بیان شده: «الزینة الظاهرة اَی الکحل و الخاتم. بنابر این طبق این احادیث، در تصریحات و در تحدیداتی که معصوم می فرماید، موردی یافت نمی شود که مثلا امام بفرماید که از مچ بالاتر اشکال ندارد و یا حتی مکروه است! به دیگر سخن امام هیچ کجا ساق پا و یا ساعد دست را از موارد استثنا نمی داند.
ب- نکته دیگر اینکه سوالات اصحاب، می تواند مشخص کننده ذهنیت آنها باشد. بنابراین اگر در ذهن سئوال کننده ها نیامده که از موی سر یا از ساق پا یا بازو بپرسند، نشان دهنده این است که اصلا این موارد برای آنها سئوال نبوده، این در حالی است که از مواردی چون دستبند، سرمه و انگشتر سوالاتی وجود دارد.
اینکه امام در تفسیر«ما ظهر منها» می فرماید «وجه و کفین» بدین معناست که ذهنیتی خاص وجود دارد. توضیح مطلب اینکه مجموعه ای از زیورآلات است که در بخش پنهان بدن است(به این معنا که جز زینت های ذاتی بدن نیست مانند النگو و گوشواره) و مجموعه ای از زینت ها وجود دارد که بخش ظاهر بدن است(مانند چشم که بطور طبیعی چشم زنان زیباتر از چشم مردان می باشد و به نحوی می تواند زینت محسوب شود). حال امام می فرماید ظاهر شدن «وجه و کفین» اشکال ندارد و مراد آیه ظاهر شدن این دو است چه خودش و چه چیزی که به عنوان زینت بر آن است. این مطلب نشان می دهد که پوشیده بودن ساق پا یا ساعد دست مفروغ عنه بوده و بعد از نزول آیه در مورد زینت های ظاهر دچار شک و شبهه شده اند که امام می فرماید این زینت های ظاهر بلا اشکال است. بنابراین توجه به نوع سوالات و روایات موجود می تواند ما را در برداشت صحیح از آیات یاری کند.
 
3- تفسیر نادرست از آیه «ولیضربن بخمرهن علی جیوبهن»( نور/ 31)
نویسنده در نتیجه‌گیری خود 3 احتمال نهایی را در مورد معنای آیه بیان می‌کند و احتمال برتر را این می‌داند که حکم آیه مربوط به پوشش خاص سینه و گردن و گلو نمی‌باشد و دستور آیه را یک رهنمود کلی می‌داند. به عبارت وی دقت کنید: «عبارت"ولیضربن بخمرهنّ علی جیوبهنّ" از چهار طریق مورد بررسی قرار گرفت و مشخّص شد که دستور آیه در این عبارت:
1-یا مبین ستر "سینه " است زیرا خمار را به معنای سرانداز (با قابلیت استتار جلوی بدن) می دانند و جیب را حاکی از باز بودن ناحیه سینه دانسته اند
2- و یا گویای ستر "فرج و پایین تنه" می باشد زیرا جیب به معنای "فرج" بوده و خمار نیز ساتری است که آن را می پوشاند.
3- و یا بهتر از همه این است که دستور آیه را یک رهنمود کلّی، و واژه های کلیدیِ خمار و جیب را نیز ناظر به معانی کلّیشان بدانیم. به این ترتیب جیوب، اشعار بر شکاف یا فاصله خاصی ندارد بلکه دالّ بر هر شکاف یا فاصله نمایانی بود که به خاطر جامه های نادوخته شان در وضعیتهای مختلف حادث می شد و در نتیجه تنه و ران را در معرض برهنگی قرار می داد و به ویژه موجب ظهور "فرج و پایین تنه" و "سینه "میگردید. همین طور خمار نیز اشعار بر جامه خاصی نداشته بلکه دالّ بر جامه و پوشاک به طور کلی است که بر روی اندام قرار می گرفت و می توانست ظهور جیب را مهار کند و به ویژه ناحیه "فرج" و "سینه" را بپوشاند. بنابراین جمله "ولیضربن بخمرهن علی جیوبهن"، که در ادامه و در تبیین عبارت "لایبدین زینتهنّ الا ما ظهرمنها" آمده، خواهان بسته شدن پنجره هایی است که رو به فحشا باز شده» (ص579)
نقد و بررسی
دقت در تفاسیر مطرح و نیز تفاسیر استفاده شده در کتاب نشان می دهد که علیرغم سعی و تلاش نویسنده در اثبات نظر خود، حکم آیه در مورد پوشش سینه ها و گردن می باشد. به عنوان مثال طبری می گوید: « ولیضربن بخمرهن علی جیوبهن یقول تعالی ولیلقین خمرهن و هی جمع خمار علی جیوبهن لیسترن بذالک شعورهن و اعناقهن و عنقهن» یعنی نشان می دهد چیزی بر سرشان بوده و آیه سفارش کرده که با آن سینه ها را هم بپوشانید.
ریشه مشکل اینجاست که بحث نویسنده بدون شناخت اصول و قواعد خاص قرآنی می باشد. در قرآن کریم برخی از واژه ها و مفاهیم تأسیسی هستند و برخی تأکیدی و به نوعی تذکری مثلا قرآن بیان می دارد: « و اوفوا الکیل و المیزان اذا کلتم» این نشان می دهد که مردم «کیل» داشته اند اما از آن درست استفاده نمی کردند لذا قرآن کریم به درستی در «کیل» تذکر می دهد اما در جایی دیگر می گوید: « و ان لم تجدوا ماءا فتیمموا صعیدا طیبا» در اینجا مردم نسبت به «صعید» هیچ ذهنیتی ندارند و کلمه ای تأسیسی است و نیازمند مشخص شدن معنا می باشد که یا توسط دیگر آیات قرآن و یا توسط نبی اکرم(ص) یا اهل بیت نبوت(ع) معنای آن بیان شده است. در مورد «خمار» مفسران می گویند که روسری بوده است اما آن را به پشت می انداخته اند آنگاه آیه نازل شد که آن را جلو بیاندازید تا گردن و سینه را هم بپوشاند. لذا قرآن در مقام بیان استفاده صحیح و درست از آن می باشد.
 
چهارم: اشکالات تاریخی
1.  عدم توجه به سیره متشرعه
نویسنده در تبیین بحث خود به سیره مسلمین توجه نداشته است. مسئله مهم این است که از سیره مسلمانان می‌توان به واقعیت تاریخی رسید. باید به سیره مستمره هم نگاه کرد. مثلا در تاریخ درباره نماز چیز زیادی ننوشته‌اند؛ زیرا بسیار روشن بوده است و نسل در نسل از همدیگر می‌آموخته‌اند. اما خیلی از آداب و رسوم گذشته با همین سیره مستمره متشرعه به دست ما رسیده است و تواتر داشته است. البته برخی از این سیره ها مورد تأیید ائمه اطهار بوده و برخی نیز مورد تأیید نبوده‌اند که باید مورد بررسی قرار گیرد. درباره حجاب هم باید همین سیره مستمره متشرعه را پیاده کرد. نکته مهم این است که در توجه به این مطلب، به سیره و عادت بودن حجاب و پوشش حداکثری در بین زنان مسلمان بر می‌خوریم؛ به عنوان مثال در همان عصر پیامبر عده‌ای مانند بنی هاشم موحد بودند و رسوم دین ابراهیمی را نگه داشته بودند. یک عده انسان‌های آبرومندی بودند که حجاب درستی داشتند و عده‌ای هم بی حجاب بودند یا زنا، دزدی، فساد می کردند. پیامبر اینها را تربیت و راهکارهایی را ارائه می‌کرد.
ضمن اینکه باید عرف و عادت را هم در نظر بگیریم. مثلا برای ما تصور طهارت داشتن در آن زمان با توجه به کمبود آب سخت است، از این رو سؤال پیش می‌آید که با توجه به کمبود پارچه چطور حجاب می‌گرفته‌اند؟ در حالی که اینطور نیست و انسان می‌تواند خود را با هر شرایطی عادت دهد. به علاوه اینکه، آن زمان استعمال پارچه زیاد بوده و اساسا تشخص مردم با پارچه بوده است. پارچه‌های آن زمان ضخیم و بادوام بود و به این زودی از بین نمی‌رفت. لذا باید به عرف آن زمان هم توجه شود. ضمن این‌که در زمان حضرت رسول خانه‌ها دارای درب هم بوده و صنعت نجاری وجود داشته است و لذا کاوش‌های تاریخی کتاب کامل نمی باشد.
 
2. وجود نوعی پیش داوری نسبت به قضایای تاریخی
نقد دیگری که از این زاویه به تحقیق وارد می شود، این است که در بسیاری از موارد نویسنده تنها به یک بخش قضایای تاریخی توجه داشته است و تنها برخی از مطالب نظر وی را جلب کرده و در نتیجه جوانب دیگر مسئله که در واقع برخلاف نظر نویسنده بوده، مغفول مانده است. به دیگر بیان، نویسنده بر اثر گرایشی خاص، نوعی پیش‌داوری نسبت به داده‌های تاریخی و مسئله حجاب داشته است! حال آنکه یکی از مهمترین شرایط پژوهشگری در تاریخ، عدم پیش‌داوری و بی‌طرفی نسبت به مسائل و وقایع است. یعنی به همان اندازه که محقق باید واقعه تاریخی را با سند صحیح نقل کند، به همان اندازه هم باید بی‌طرف بوده و پیش‌داوری نداشته و هر دو طرف قضیه را عریان ببیند. مثلا در قضیه «ردا» و «ازار» آیا ممکن نیست اینها در آن زمان، اطلاق دیگری هم داشته باشند؟ زیرا چنان‌که از آثار تاریخی هویداست در همه جوامع آن زمان مثل یونان نیز، "ردا" وجود داشته است. "ردا" در واقع شنل امروزی است که بر روی دوش می‌انداخته‌اند و اساسا لباس تشریفات بوده و اصلا بر فقر و بیچارگی مردم جزیره العرب دلالت نمی‌کرده است! به عبارت دیگر، آستین‌دار نبودن یا ندوخته بودن "ردا" دلیل بر عقب ماندگی جامعه نیست و اتفاقا عکس آن است و "ردا" در همه جوامع بوده و مختص عرب نبوده است. در حالی‌که این تحقیق اصرار دارد که ندوخته بودن «ردا»را دلیل بر عقب ماندگی و فقر و نداری جامعه عرب بگیرد.
حاصل کلام این‌که در بررسی تاریخی لازم است تمام قضایای محتمل و نقل شده را مورد بررسی بی‌طرفانه قرار داد تا واقعیت گذشته به درستی روشن گردد.
 
3. ادعا در مورد لباس پیامبر اکرم(ص):
نویسنده در فصل ششم از بخش اول(ص229) به بررسی لباس پیامبر اکرم می پردازد. وی بیان می‌دارد که اکثر اوقات پیامبر اکرم از ردا و ازار استفاده می‌کردند و استفاده ایشان از لباس دوخته و پوشیده بسیار کم بوده است. البته ایشان ادعا دارد که توجه اصلی پیامبر در پوشش ناحیه عورت بوده است و بجز در قضیه برداشتن حجر الاسود، در هیچ موضع دیگری شرمگاه ایشان نمایان نشده است(ص234).
در قسمتی دیگر از تحقیق می‌گوید: جامه های دوخته و به اصطلاح لباس، مدت ها پس از رسول خدا شایع گردید و به همین خاطر معلوم نیست که روایات تمجید از این نوع جامه ها واقعاً از حضرت صادر نادوخته یعنی إزار و رداء استفاده شده باشد. (ص52)
در حالی‌که نخست، اکثر روایات مورد استناد در این فصل، از کتب اهل سنت می‌باشد که این روش مورد خدشه جدی می‌باشد و در بحث اشکالات روشی بیان شد. دوم، به علت روشمند نبودن بحث، به روایات عامه که نوعاً به پیدا بودن بدن و کم بودن لباس پیامبر اشاره دارند، پرداخته ولی از روایات و قراین مختلفی که دال بر لباس دوخته پیامبر، آستین‌دار بودن آن، پوشیده بودن کل اندام می‌باشند، غفلت شده است. روایات و شواهدی که به روشنی خلاف نتیجه‌گیری محقق (مرسوم بودن لباس دوخته در زمان رسول خدا و استفاده از آن) را اثبات می‌کند. از جمله؛
الف) پوشیدن لباس دوخته توسط پیامبر
ابن حجر عسقلانی در آداب لباس از لباس دوخته پوشیدن پیامبر (ص) سخن می گوید: ابی داود از اسماء نقل می‌کند، آستین پیامبر (ص) تا مچ بود.
فاطمه بنت اسد نیز می‌گوید: وقتی عبد المطلب وفات کرد، ابوطالب محمد را نزد خود آورد و من از او مراقبت می‌کردم و او مرا مادر صدا می‌زد. تعدادی درخت خرما در باغ خانه ما بود و اوائل زمان رسیدن رسیدن رطب بود. چهل تا بچه از همسالان محمد بودند که روزها به باغ می‌آمدند تا رطب‌هایی که بر زمین افتادند بودند برای خود جمع کنند ... و هر روز من و دخترم یک کف و بیشتر از آن رطب برای محمد جمع می‌کردیم. یک روز من و دخترم فراموش کردیم که رطب جمع کنیم و محمد خواب بود که بچه‌ها وارد باغ شدند و تمامی رطب‌های روی زمین را جمع کردند و رفتند. در این حال من خوابیدم و آستین خود را روی صورتم گذاشتم به جهت حیا از محمد وقتی که بیدار شد.
ب) نهی پیامبر از سجده بر آستین
از پیامبر روایت شده است که آن حضرت نهی کرده است از این‌که نمازگزار بر لباس و آستین خود سجده کند.
ج) خیاطی کردن پیامبر و توصیه به آن
از عائشه سؤال شد که پیامبر وقتی فراغت می‌یافت چکار می‌کرد؟ پاسخ داد: لباسش را می‌دوخت.
همچنین از او نقل شده است که محبوب‌ترین کارها نزد رسول خدا خیاطی بود.
از این روایات و نقل‌ها استفاده می‌شود که استفاده از لباس دوخته در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله حتی پیش از آن رواج داشته است که فاطمه بنت اسد در زمان کودکی پیامبر از لباس دوخته و آستین‌دار استفاده می‌کرد. تا جایی که وقت فراغت پیامبر در خانه به خیاطی می‌گذشت یا آن حضرت از سجده بر آستین نهی کرد که بیان‌گر استفاده مردم از لباس دوخته‌ی آستین‌دار است/ باشگاه اندیشه

حجاب شرعی در عصر پیامبر(ص)- بخش اول

 حجاب شرعی در عصر پیامبر(ص)- بخش دوم

   نظرات:
ارسال نظر
نام
متن پیام
خلاصه ای از کتاب آینده انقلاب اسلامی ایران شهید مطهری -1
خلاصه ای از کتاب آینده انقلاب اسلامی ایران شهید مطهری - 2
بني‌اسرائيل و بني‌اسماعيل
رفتارشناسي سياسي پيامبر اعظم(ص)
تجلی مبانی کابالیسم در رمان پائولو کوئلیو
به توانایی های بچه ها خوب جهت داده نمی شود
مبانی هنرهای تجسمی در اسلام
كليه حقوق محفوظ است، استفاده از مطالب با ذكر منبع بلامانع است ـ طراحی و تولید: "خاکریز ایمان و اندیشه"